هفت ساحل
وبلاگــــی برای همه...
به سایت ما خوش آمدید
تمسرا




نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 مرداد 1392
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شب‏های قدر، اوج پر گشودن در فضای نیایش و بندگی و نهایت شکوفایی رحمت الهی بر بندگان است. شب‏های قدر، ساعات پذیرایی از مهمانانِ بزم حضور است. در شب‏های قدر، رو به آینه محاسبه می‏نشینیم و چهره جان را بی‏غبار می‏بینیم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستشو می‏دهیم. شب‏های قدر، شب گشودنِ سفره دل و ریختن اشک نیاز و فصل گریستن در آستان آفریدگار بخشاینده است. شب‏های قدر، شب احیای خویش با دم مسیحایی دعاست. شب‏های قدری که نوزدهم و بیست و یکم اش را آنهم در سوگ عروج مولای متقیان حضرت علی(ع)، سپری نمودیم و اینک شب بیست و سوم رمضان امسال هم فرصتی است مغتنم برای اینکه قدر خویش را بهتر بشناسیم، تقدیر خویش را زیباتر رقم بزنیم و خویشتنِ جدید را با قلم توبه و جوهر اشک جاودانه تر ترسیم کنیم ...

خداوندا
بگذار خود را معرفی كنم. من مخلوق خالق یكتا، و مملوك مالك بی همتا، و عبد معبودم هستم كه از بندگی تنها نام آن را به دوش می‌كشد. من همان مرزوق روزی دهنده بخشنده و كریمی هستم كه نمك می خورد و نمكدان می شكند. من سائلی هستم كه دست نیاز به سوی خداوند رحمان و رحیم دراز كرده و ضعیفی هستم كه به خانه قوی‌ترین آمده است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ای عزیز تو حكیمی و سزاوار نیست كه من ذلیل را رها كنی. تو غافری و من خطاكار، پس جز خانه تو به كدامین سو باید بروم؟ مگر نه اینكه فرموده‌ای بر زیر دستانمان سخت نگیریم؟ پس ای بردبار و دانا، بر من عجول و جاهل آسان بگیر، روزی كه ریز و درشت اعمالم را نمایان خواهی كرد. من مضطرب و پریشانی مبتلا به كبر و عجب و ریا هستم كه بیماری غیبت یقه‌ام را گرفته است. حرص و طمع آسایشم را بر هم زده است و از همه بدتر اینكه دروغگویی بابی بسوی بدیها بر من گشوده است و من به تنهایی توان جدا شدن از این همه بلاها را ندارم.

گرچه زنجیره گناهانم به اینجا ختم نمی‌شود و این رشته سر دراز دارد. من آنقدر از دردهای مختلف به خود می‌پیچم كه برخی شان را فراموش كرده‌ام. پناه می برم به خدا از اینكه صبر او و گذشت زمان گناهانم را از یادم ببرد و آنچنان آسوده سر بر بالین بگذارم كه گویی هیچ خطایی از من سر نزده است. خدایا من در این لحظه و این ساعت به اشتباهاتم اعتراف می كنم چه آنهایی كه به یاد دارم و از بیان آنها شرم دارم و چه آنهایی كه یادشان از ذهنم پر كشیده است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

"وان كان قددنا اجلی ولم یدنینی منك عملی فقد جعلت الاقرار بالذنب إلیك وسیلتی"
"و اگر اجلم نزدیك شد و عمل صالحم مرا به تو نزدیك نكرد من هم اقرار به گناهانم را وسیله عفوت قرار می دهم"


جز تو چه كسی می‌تواند مرا یاری دهد؟ آیا نباید انتظار دستگیری و كمك از چون تو خدایی داشته باشم كه طلب حاجت به پیشگاه مقدست نه تنها خواری به دنبال ندارد بلكه سراسر عزت و بزرگی به بار می آورد؟ و در این صورت دست نیاز به سوی غیر تو دراز كردن كمال بلاهت است. زیرا كه تو همه چیز هستی، منبع تمام فیوضات و خیر محض. پس دیگری در ذهنم نمی‌تواند معنایی داشته باشد.

اصلا چرا باید به سراغ سراب بروم در حالی كه در دستانم آبی تمام ناشدنی دارم. اگر آب را نمی‌بینم یا چشمانم بسته است و یا به سبب گناهان حس دستانم را از دست داده‌ام وگرنه هر جا كه می روم تویی كه در كنارم هستی و پابه پا از این طفل نو پا مراقبت می‌كنی.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


بارالها امشب، شب قدر است و من تصمیم دارم این شب را زنده نگه دارم و با رعایت آداب احیاء، با كسی گفت‌وگو كنم كه مرا، بیشتر از هر كسی دوست می دارد و متأسفانه من چه كم یادش می‌كنم!
بغض سنگینی در گلویم حبس شده است می‌خواهم با فریاد آن را از عمق جان خارج سازم. ای كاش اینجا بیابانی بود تا براحتی صدایم را آزاد می‌كردم. به اعمال زشت و ناراحت كننده و بدی‌ها و پستی‌هایم اعتراف می‌كردم.

محبوب من همانا تو قاضی پرونده سیاهی هستی كه من در طول عمرم آن را به ثمر نشانده‌ام. ای قاضی القضات بر من مبادا كه میزان و حساب را بر پایه عدلت قرار دهی. بلكه آنچنان كه تاكنون بر من ترحم كرده‌ای و بلكه بیشتر و بیشتر از آن رحمتت را شامل حالم كن و خطاهایم را نادیده بگیر و بنابر كرمت بر اعمال من قضاوت كن. مگر نه اینكه حكمت این ایام الله افتادن در دامان خدای چون توست. بار خدایا جوابم را در دل زنگار زده‌ام القا بفرما تا رنگ خدایی به خود بگیرم. بگو كه مرا می‌بخشی.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

"ما أنا بأعصی من عصاك فغفرت له و ما أنا بألوم من اعتذر إلیك فقبلت منه و ما أنا بأظلم من تاب إلیك فعدت علیه"
"من معصیت كارتر از بسیار كسان دیگر كه همه را بخشیدی نیستم و من زشت و بد عمل تر از آنان كه از گناهان عذر خواستند
و تو عذرشان پذیرفتی نیستم و من ستمكارتر از آنان كه به درگاهت توبه كردند و به آنها احسان كردی نیستم"


خدایا چقدر باید بگریم تا مهر"العفو" بر سینه ام بكوبی؟! حمد و ثنایت می گویم از اینكه كمی از خواب غفلت بیدارم كردی و مرا توبه كنان و پشیمان به درگاهت فراخواندی. این میهمانی مایه آرامش من است. حال تنها چیزی كه آرامشم را بر هم می زند، ترس از این است كه مبادا جزو زیانكاران این ماه باشم و بخشوده نشوم ولی ناامید نیستم زیرا كه ناامیدی بزرگترین گناه است.

اگر قرار نبود كه غفار الذنوب با بخشندگی از عبد فراری‌اش پذیرایی كند، هیچ گاه او را دعوت نمی‌كرد. شنیده‌ام اگر چهل روز اعمالمان را خالص برای خدا انجام دهیم درهای حكمت به رویمان گشوده خواهد شد حال مگر نه اینكه امشب نیز شب قدر است و بهتر از هزار شب؟ پس ای محبوب من پس از آنكه توبه خالصانه مرا در این شب زیبا پذیرفتی، دریچه‌ای از حكمتت به روی من بنما.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بارالها به خداوندیت قسم در این شب، دست من فتاده بر زمین را بگیر و مرا از پستی به بلندای كمال برسان. من روسیاهم و اعمالم بس قلیل. پروردگارا دست گدایی‌ام را به در خانه‌ات دراز می‌كنم با این امید كه می‌دانم بی جوابم نخواهی گذاشت. مگر می‌شود كه ارحم الراحمین مرا ناامید سازد؟ من با تمام بی خبری‌ها و غفلت‌هایم در این شب و در این ساعت خودم را به دامانت انداخته‌ام و پناه می‌برم به تو از اینكه ادامه ی عمر كوتاهم را در بطالت، پوچی و سستی هدر ندهم.

خداوندا
یا من یحب من یشاء، مرا دوست بدار و از سابقین و خاصان خود قرار ده.
یا خیر حبیب و محبوب؛ دلم را تنها به عشق خودت مصفا كن.
یا حبیب قلوب العارفین؛ مرا عارف به حقت قرارده.
یا دلیل المتحیرین؛ با ارمغان یقین چنان آرامشی برایم فراهم ساز كه از منجلاب سرگردانی و آوارگی بیرون آمده و طعم حقیقت را بچشم.
یا امان الخائفین؛ مرا از هراس دنیا و بالاخص هول و وحشت آخرت سلامت بدار.
یا كاشف الكرب؛ درد و رنج و غم دنیا را از من زائل بفرما تا در سایه آرامش، بیشتر از پیش به معبود خود بپردازم و در راه رسیدن به حقیقت، رنگ معشوق به خود بگیرم.
یا ستارالعیوب؛ زشتی‌های مرا بپوشان و آبرویم را مریز.
یا غافرالذنب و الخطیئات؛ نامه اعمالم را پاكسازی بفرما.
و ای خدای رحمان و رحیم به نام تمامی اسماء حسنایت، دست این بنده حقیر را بگیر و مرا به حال خودم وامگذار حتی برای لحظه‌ای ..


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


خداوندا در این آخرین منزلگاه شب های قدر، منزلتی بما عطا كن تا توفیق استجابت دعا و آمرزش گناهان از ما دریغ نگردد.
بی تردید، دانستن، فهمیدن، ایمان آوردن، چشم جان گشودن و دل به این شبها سپردن، خود از همان توفیقات است.
امید که در چنین شبی بزرگ از این فیض و نعمات بی بهره نمانیم و آنطور که شایسته است قدر آن را بیشتر بدانیم.


الهی آمین یا رب العالمین


دوستان؛ اگر قدر امشب را دانستید تقاضا می کنم ملتمسین دعا و همینطور این بنده حقیر را هم از یاد نبرید ...






نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 مرداد 1392
سلام به همه دوستان خوب هفت ساحلی
فرارسیدن ماه مهربانی، ماه میهمانی خدا بر شما مبارک باشه
تو این روزهای خوب ، ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.

مدیران وبلاگ
پرنیا و آسنا




نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :















دوستان نظر فراموش نشه






نوع مطلب : گالری هفت ساحل، ماه عشق، حکایت، آیا می دانید؟!!، متفرقه، 
برچسب ها : عکس، ایده های شهری، عکس جالب، عکس زیبا،
لینک های مرتبط :

اگر تو بگذاری

گفته اند که زبان هر صبح و عصر به سایر اعضای بدن می گوید:

چگونه اید؟

اعضای بدن می گویند :

خوبیم ،اگر تو بگذاری

 

پدر و پسر بالای درخت

باغبانی به بچه ای که در باغ و روی درخت سرگرم چیدن سیب بود،گفت:چرا بالای درخت رفتی؟

الان می رم به پدرت می گویم تا تو را تنبیه کند،بچه گفت:اگر می خواهی به پدرم خبر دهی بدان که او بالای درخت زرد آلوست.

 

کشک چه و پشم چه؟

 

مردی بالای درخت چنار رفت وچون به شاخه آخر رسید ،باد تندی وزیدن گرفت.مرد به وحشت افتاد و سر به آسمان برداشت که ای پروردگار،اگر من از این درخت سالم پایین بیایم،تمام گوسفندانم را نذر می کنم.

از قضا باد لحظه ای آرام تر وزید و مد چند شاخه ای پایین آمد و وقتی به سالم ماندن خود امیدوار شد،گفت:

خدایا پشم آنها را می دهم.

باد آرامتر شد و مرد چند شاخه دیگر پایین آمد،

این دفعه گفت:

خدایا کشک آن ها را می دهم.

در آخر چون از درخت پایین آمد،

شادان و خندان فریاد زد:

کشک چه و پشم چه؟

 

 

گوسفند نذر لباس

روزی باد لباس شخصی را که بر طناب آویزان بود،برد.

اوگفت:باید یک گوسفند قربانی کنم.

پرسیدند چرا؟گفت:پناه بر خدا که اگر آن لباس را بر تن داشتم ،چه می شد؟

 

 





نوع مطلب : سرگرمی، علمی، گالری هفت ساحل، ماه عشق، حکایت، ترانه های بی رمق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سیاه پوش بیست وهشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمان فشرده در ابر مدینه مى گریم.
دست هایم فصل کوچت را چگونه تحریر کند، اى پیام آور زیباترین روزهاى جهان!

دیوارهاى حرا، هنوز طنین نیایش هایت را جار مى زند. خشت خشت کعبه از تو مى گوید؛ از تو که دسیسه هاى کفار را به هیچ گرفتى و مصمم و پرشور، ایمانت را فریاد کردى. آفتاب تا ابد چشمان پیامبرى ات را وام دار است.

خاتم عشق

یا محمد صلى الله علیه و آله ! پنجره در پنجره، باران سوگوارى توست که هواى این حوالى را مى آشوبد.

اى خاتم مهربانى و عشق! اعجاز نگاهت را بر افق هاى پرستاره بسیار دیده ایم و ستاره به دامن، بازگشته ایم.

نامت، بت هاى زمین را به خاک مى افکند. از تو که مى گویم، بادهاى کافر، کلمات روشنت را مسلمان مى شوند.

سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!

در طوفان اندوه رفته اى و کوچه هاى مدینه، سر بر شانه هاى هم مویه مى کنند.

تویى که چشمه هاى بى شمار، از رد قدم هایت سر برآورده اند. تویى که آیه هاى پیغمبرى ات را هیچ کلامى تشبیه نمى تواند.


بزرگوارى ات، زبانزد عابران تاریخ است.

اى امین دل هاى دردمند! حالا که رفته اى، تاروپودمان را طوفان اندوه در هم مى پیچد.




نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها : رحلت پیامبر(ص)، متن سوگواری، محرم، صفر، متن تسلیت، ماه عشق، متن زیبا مناسب ماه صفر،
لینک های مرتبط : مشکات اندیشه،

هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله

این قافله تاکربلادیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم تاب وتب است
این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است
فرارسیدن عزای آقا ابا عبدالله الحسین تسلیت باد…
::
::
عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجی بیت الحرام
دل بریدن های حج ناتمام
عشق یعنی غربت نور دوعین
عشق یعنی گریه بر قبر حسین
عشق را گویم فقط در یک کلام
یااباالفضل و حسین ولسلام…
لبیک یاحسین….خاک پای عزاداران حضرت امام حسین، کربلایی فرید
::
::
اگه آرزوی کربلا داری
اگه دلت واسه بین الحرمین تنگ شده
اگه دلت واسه گنبد آقا امام حسین و آقاابوالفضل تنگ شده
یکبار بگیم السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا قمربنی هاشم
::
::
برادری به وفاست نه تعداد..
یوسف ده برادر داشت و حسین (ع) تنها عباس(ع) را داشت… .
::
::
آری
حسین را منتظرانش کشتند..
مهدی جان تو برگرد
قول میدهیم کوفی نباشیم!
::
::
به درد جامعه که لاعلاج است/بدان تنها دوا حب الحسین است/به شور و شوق ایام جوانى/دهد آنچه صفا حبّ الحسین است/حکومت گر کند مهدى زهرا/هدف در آن بنا حب الحسین است
یا حسین(ع)
التماس
::
::
بیاموزیم شعور حسینی از شور حسینی زیباتر است و عاشورا درس زیبا نگریستن است نه زیبا گریستن ….. منتظران مهدی به هوش باشید، حسین را منتظرانش کشتند ….. التماس دعا
::
::
امام حسین ازلحاظ عملی درس بزرگی به همه تاریخ اسلام دادودرحقیقت اسلام رادر زمان خودش وهم درهرزمان دیگری بیمه کرد
::
::
هیچ کس در عالم از سر حسین آگاه نیست * آرى آرى هیچ کس آگه ز سرالله نیست
هست هر شاه و گدا را بر درش روى نیاز * ملک هستى را به جز او در حقیقت شاه نیست
او بود خون خداوند و خدایش خون بهاست * هیچ کس را در بر حق این جلال و جاه نیست
::
::
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
::
::
محرم ماه الفت با جنون است / چراغ کوچه هایش بوی خون است
محرم حرمت خون است و خنجر / تلاطم می کند حنجر به حنجر . .
اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد
::
::
بجز علی که آرد پسری ابوالعجایب
که علم کند به عالم شهدای نینوا را
::
::
گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد،من “یا حسین” می شنوم مست میشوم.
::
::
هر که با عشق تو راهی به محرم دارد / هر کجا هست سرا ، پرده ی ماتم دارد
در محرم هر ساعت شب قدری دگر است / آری این ماه شرف بر رمضان هم دارد
ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم
جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم
از عمق درون ناله و فریاد نمودیم
با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .
::
::
تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند
گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند
ایام سوگواری حسینی تسلیت باد
::
::
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . .




نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها : اربعین،
لینک های مرتبط : سرزمین پارسیان،

ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: سید حسن موسوی

 دوست دارم با عاشورا نجوا کنم، به هر سو که می‌نگرم خیمه‌گاه حسین(ع) برپا است، قدم در این خیمه‌ها که می‌گذارم، معرفت فریاد می‌کند فقط کافی است چشمان دل را باز کنم و این دریای عرفانی را با جان و دل پذیرا باشم، آنگاه خواهم فهمید صحرای بلا کجا بوده و از چه رو به این نام ملقب گشته است.
صدای فرات می‌آید، این صدا سوز دارد و خروشش دل را از جا می‌کند با صدای شش ماهه حسین(ع) در هم می‌پیچد و روضه‌ای می‌شود که بر اندامت رعشه می‌افکند.
آرام باش! دقیق‌تر شو، ببین منظومه‌ای غریب و در میان آن سیاره‌ای غریب تر می‌بینی در اطرافش شیطان هلهله می کند و نمایندگانش را با نگاه‌هایی دروغین برای برپایی هنگامه‌ای راهی میدان کرده است.
چه پلید آدمیانی هستند یزید، شمر، ابن زیاد، خولی و حرمله که سپید برگ تاریخ را آلوده کردند و داغ ننگی شدند بر جبین انسانیت.
چه واژه‌ شگفتی است حسین، که عالم هنوز مبهوت آن مانده است و از پرتو این نام خون‌آلود شور و حماسه می‌بارد.
اندوهگین‌ترین پیام که همواره خود را در میان واژه‌ها جای می‌دهد “هیهات من الذله” شکوه در این واژه موج می‌زند اما از دل آهی بر می‌آید که زخم‌های کهنه را می‌سوزاند و عمیق‌ترشان می‌کند.
اندکی شنوا‌تر شویم به یاد می‌آوریم صدای لب تشنه‌ای را که بر نی قرآن می‌خواند و ضجه‌های کودکانی را که تازیانه خورده نام حسین را با هزاران حسرت فریاد می‌کردند و با زبان بی زبانی او را می‌طلبیدند.
کربلا فراخوان عاشقی بود که توسط حسین(ع) داده شد و همه آنهایی که درس ایثار و فداکاری را از اباعبدالله تعلیم دیده بودند، آمدند و با نیت ماندن تا آخرین شهید یک به یک پرواز را تجربه کردند.
کربلا خاک نبود، خاطره بود شکوه جلالی بود که بدون تردید می‌شود به معنایش پی برد و از او آموخت میهمان نوازی را.
آنهایی که بر چوبه‌های نیزه خود خورشید را حمل کردند به راستی در تاریکی وجودشان به دنبال کدام کوره راه بودند که رفتند و نرسیدند آنان کودکانی را که خود معلمانی بزرگ برای تاریخ شدند همچون گلی تازه شکفته پرپر کردند در حالی که عطر این گل‌ها در مشامشان بود.
ای واژه‌های سیاهپوش روضه‌ای شوید برای کربلاییان که کربلا خاکی است آمیخته با خون خدا و خون به خاک اعتبار می‌بخشد.
در اینجا کار به (یا لیتنی کنت معکم) ختم نمی‌شود صحرای بلا به وسعت دنیا است، اگر مرد میدانی زیارت عاشورا را به زبان نخوان با دل به زیارت عاشورا برو و ببین معنای کل یوم عاشورا چیست که اینگونه پشت شیطان را می‌لرزاند.
حلقه دلدادگی حسین(ع) احیاگر است و نجات‌بخش و همگان در محضر عاشوراییم و سینه‌های ما تکیه‌ای زنگار گرفته و قدیمی است که با اشعار محتشم سیاه‌پوش است و دل‌های خود را وقف حسین(ع) کرده‌ایم.
حسین(ع) تاریخ خون است، حسین(ع) اشک است و آه و زنجیر…
شب‌های محرم روشن‌تر از هر خورشیدی است که بر دیدگان ما می‌تابد و راه هدایت را نشان می‌دهد.
حسین(ع) تو حافظه فراموش نشدنی تاریخ هستی، آسمان پر فروغی هستی که تا همیشه دامن دامن ستاره تقدیم زمین خواهی کرد، تو اشک بی پایانی هستی که تا همیشه خواهد ریخت.
ای صاحب عاشورای بزرگ به حق دست‌های ملتمس فرات که در حسرت وجود ساقی خشکید یاریمان کن، در این کارزار عشق و عقل که اگر تو مدد نکنی وای بر غروب عاشورا!
التماس دعا




نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : روناش، سه نسل،


ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: علیرضا ذاکری

این روزا دل همه میگیره

نمیدونیم چرا
دلیلش چیه
ولی دلمون دلیلش رو خوب میدونه
حال غریبیه این روزا و شبا

دلت بارانی شد
مرا هم از یاد نبر
التماس دعا

دلنوشته های خود را اینجا ثبت کنید
دلنوشته شما در قسمت نظرات
درج از ما در هفت ساحل





نوع مطلب : ماه عشق، حرف دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: علیرضا ذاکری

حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟   





نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : یک سرگشته،

ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: علیرضا ذاکری


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

‎این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

التماس دعا





نوع مطلب : ماه عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تبیان، سه نسل،


ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: سید حسن موسوی

مه، بارقه اى ست در شبستان حسین
شب، حادثه اى ز درد پنهان حسین
هر صبح، ز دامن افق، خون آلود
خورشید برآید از گریبان حسین . . .

حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است
قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است
تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد
اگر چه مدت جنگ حسین ، یک روز است . . .
 
 

شوریده سری که شرح ایمان می کرد / هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
با نای بریده نیز بر منبر نی / تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد . . .
شهادت امام حسین(ع) تسلیت باد


شش ماهه على به دوش بابش دادند / یک جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود / با تیر سه شعبه اى جوابش دادند . . .
 


این خاک به خون عاشقان آذین است
این است در این قبیله آیین ، این است
زاین روست که بی سوار برمی گردد
اسب تو که زین و یال آن خونین است . . .
 


هر سال برای تو سیه می پوشیم / در دسته ی عاشقان علم بر دوشیم
ما، بعد هزار و چارصد سال هنوز / با یاد لب تو آب را می نوشیم . . .



خط تو با خون تو آغاز می شود، از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد و چون فرو افتادی، حق برخاست.
یا حسین
 

 
لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید
جامی ز زلال آفتابم بدهید
من پرسش سوزان حسینم یاران
با حنجره عشق جوابم بدهید . . .
 

 
در عزای شه دین کرببلا می لرزد / نه همین کرببلا عرض و سما می لرزد
گوئیا ناله زهرا رسد از دور به گوش / کاین چنین دست و تن شمر دغا می لرزد .
 

 
زد شرر بر قلب خونین تو، در دشت بلا
داغ مرگ اکبر گلگون قبایت، یا حسین
جان فدا کردى به راه مکتب آزادگى
جان هر آزاده اى گردد، فدایت یا حسین . . .
 


صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین / نغمه هاى عشق باشد در نوایت، یا حسین
میزند آتش، به قلب دوستانت دم به دم / داستان جانگداز کربلایت، یا حسین
 
 

به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است
عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است.
و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است.
پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.
 
 
 
امــام صابــران بـودم، خمیدم / جدا از شاخه شد یـاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد / سـر خود را به نوک نیزه دیدم

 
 
هر که مرا به روضه تو راه داده است
تاج محبت تو به فرقم نهاده است
از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما
تصویری از عزای محرم فتاده است . . .
 
 
 
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند / با سرورِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند / چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند . . .
 
 
 
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است / وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است
نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها / هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است . . .


 
الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) / هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
یعنی که تأملی کنید ای یاران ! / آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) . . . ؟
 
 
 
آن حسینى که شرف یافته دین از شرفش
سر و جان داد ز کف تا نرود دین ز کفش
هدف تیر بلا ساخت على اصغر خویش
تا که سرمشق بگیرد بشر از این هدفش . . .

 

همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)
در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)
 

 
عشقی به حسین عشق زینب نشود / این عشق جدا ز شیعه یارب نشود
در روز و شبی که من نگریم ز غمش / آن شام سحر و آن سحرم شب نشود



ماهی که ز آفتاب روشن تر بود
لب تشنه آب و تشنه باور بود
می رفت و دل از حسین می برد که او
پیغمبر کربلا، علی اکبر بود
 
 
 
هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست
عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست
خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک
روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست
 
 

ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید / در محضر عشق دوست ، افتاده شوید
از خون حسین بشنوید این پیغام / در طول زمان همیشه آزاده شوید
 


چون دید به نوک نی سرش را خورشید
بر خاک، تن مطهرش را خورشید
آرام ، حریر نور خود را گسترد
پوشاند برهنه پیکرش را خورشید
 
 
 
به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
 
 
 
باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید / حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید
وعده‏گاه وصل جانان، قبله‏گاه اهل دل / کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
 
 
 
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین / وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین
هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است / هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین

 
 
خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)
ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع)
 

 
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند . . .
 
 
 
در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)
تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)
بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است
درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)
 
 

هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود
هم سجده بی سلاح او خونین بود
افسوس که چند ساعتی بعد نماز
پیشانی ذوالجناح او خونین بود . . .
 

 
آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)
از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)
از بهر سرودن یکی قطعة سرخ
هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)
 


 
اصغر که نسیم عشق مویش بوسید / خورشید ولایت سر و رویش بوسید
می خواست حسین تا ببوسد لب او / تیر آمد و زودتر گلویش بوسید
 

 
امروز کمی هوایی اربابم / از صبح دلم گرفته و بی تابم
تقویم بیاورید ای وای حسین / شب اول است و من در خوابم
صلی الله و علیک یا ابا عبدالله

 
 
چون در همه عمر داشتم حب على / آمد به سرم چهارده نور جلى
گفتم که شفیع من کدامین شماست / کردند اشارت به حسین بن على . . .
 
 
 
سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند / غافل از واقعه روز حسابت نکند
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی / آنچنان باش که ارباب جوابت نکند . . .
 


ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم / جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم
از عمق درون ناله و فریاد نمودیم / با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .

 
 
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .
 

 
ای شده مجنون خدا السلام / شاهرگ خون خدا السلام
ای شده سرشار دلم از غمت / باز محرم شد و دل محرمت
هست نگاه نگران همه / سوی تو ای دسته گل فاطمه
ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت باد

 
 
همه جا زمزمه یا حسین و کربلاست / زمزمه ی ضجه های زینب و بچه هاست
خوشا به حال اونایی که دلهاشون تو بین الحرمین و کربلاست
 
 

قلبها برای آرامش
دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه
عقل در انتظار جنون
نفس ها به شماره افتاده
آری “محرم” آمده . . .

 
 
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست / هر طرف خیمه عزا برپاست
قدسیان سوگوار و محزونند / همه هستى سیه پوش عزاست
ماه خون و خروش و ماتم شد / ماه خون خدا محرم شد . . .

 
 
رمز قرآن از حسین آموختیم / ز آتشش ما شعله ها افروختیم
ای صبا ای پیک دور افتادگان / اشک ما را بر مزار او رسان . . .

 
 
ماکه روز شب بسوزیم و گدازیم / دل فقط به عشق مولامون مى بازیم
اگه از دنیا بریم بشیم بهشتى / تو بهشت بازم حسینیه مى سازیم . . .



هر قدم قافله سوی خزان میرود / مشک به مهمانی تیر و کمان میرود . . .
 
 
اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد
 
 
 
السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین
 


منم نواده ی هاجر که پیش چشم ترم / به مذبح آمده این بار هر دو تا پسرم . . .

 
 
دو تا کبوتر من قابل ضریح تو نیست / اگر به خاک می افتند هم فدای حرم . . .
 
 
 
بر من لباس نوکری‌ام را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است . . .


 
به یاد داغ بانو، دلشکسته / محرم می روم دنبال دسته . . .
 


علم بر دوش مردان جوان است / علی اصغر امیر کودکان . . .
 
 
 
چشمی که در بهشت تو گریان نمی شود / باید حواله داد به دست جهنمش . . .

 
 
هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت / با خبران غمت بی خبر از عالمند . . .
 

 
گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند / خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند . . .
 

 
به روی گونه ی گل رد پای شبنم ها / غمت به خاک رسانده است گُرده های غم ها . . . .
 


ولحظه لحظه های این روزها عزادارند / دویده در رگشان خونی از محرم ها . . .
 


رسوائی امیه، قتل رقیه شد / این طفل به جمله عشاق رهبر است
دلم میخواد که توی هر دو عالم / سینه زن محرم تو باشم . . .
 
 

یه دختری گوشه ویروونه نشسته / رفته تو فکر باباشو و چشاشو بسته
 


مهمانم و بسترم زمین است / عطشانم و قلبم آتشین است
دشمن همه سوی در کمین است / من عاشقم و گناهم این است


ایام سوگواری شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام/ طرح: سید حسن موسوی





نوع مطلب : ماه عشق، گالری هفت ساحل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : تک فارس، سه نسل،



درباره وبلاگ


سلام
به وبلاگ هفت ساحل خوش آمدید.وبلاگ هفت ساحل با شعار "وبلاگی برای همه" پذیرای همه افراد با قشرها و گروه های سنی متفاوت است.
در این وبلاگ با خواندن هرمطلب و موضوعی به ساحلی امن می رسید. ساحلی كه شن های آن حاصل تجربیات و یافته های نویسندگان ماست.
مدیران وبلاگ "پرنیا وآسنا" برای شما ساعات خوشی را در این وبلاگ آرزو می كنند.
تماس با مدیران وبلاگ :
blogsevenbeach@yahoo.com

مدیر وبلاگ : پرنیا و آسنا
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
کار کدوم رو بیشتر دوست دارید؟؟!







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای هفت ساحل محفوظ است
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو